ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

976

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

گرديد : محمد قلى ميرزا از رحم * بشد زينت مهد و ايوان و گاه ز صلب شهنشاه دوّم پسر * كه قدرش فزون از نهم بارگاه ز اعيان قاجار مامش بنام * زهى شان و شوكت خهى قدر و جاه مسالك سپار و مهالك سپر * ممالك فروز و ملايك سپاه چو خورشيد رخشان به گردون مهد * كه خورشيد پرور شدش مام و داه « 1 » بلندش سر و دشمنش سر به زير * سفيدش رخ و حاسدش رو سياه بر ادوات افلاك عهدش سپر * بر آفات ايّام مهدش پناه ز بس روشنى روشنان سپهر * به پايش گذارند هر دم جباه فرازندهء تخت و تاج و كمر * برازنده رخت و مهد و كلاه ازو قدر احباب شوكت بلند * وزو روى اعداى دولت سياه شه او را همى خاورى تاج خواند * بگو سال تاريخ بىاشتباه بكن داخل آن پاى تاج و بگوى * محمد قلى ميرزا تاج شاه « 2 » پنجم : نوّاب حسين على ميرزا الملقب به فرمانفرما معزىاليه نيز در سنه يك هزار و دويست و سه در قصبه نوا از بطن صبيّه مرضيّه محمد جعفر خان عرب حاكم بسطام ، چون مهر انور كه بر افق سپهر اخضر برآيد ، به عالم شهود جلوه‌گر شد . چهرى داشت كه مهر منير از تابش در تاب و ماه عالمگير از التهابش در اضطراب بود . دايهء روزگار از شير لطافتش پرورش داده ، مادر عهد در مهد طراوتش به استراحت نهاد . بىشابيه اغراق ، مردم ديده در اول نظر بر جمال فرشته مثالش چون نجوم ثابته بر چرخ حيران شدى و از كثرت [ 527 ] حيرانى چون گل ميخ بر باب حربا در آفتاب و جوان در خواب بر جاى خود خشك آمدى . در بحبوبه جوانى ، اعنى در سن دوازده سالگى به ايالت دار الملك فارس رسيد و از حكم داراى دوران ملقب به فرمانفرما گرديد . مدت سى و شش سال در آن مملكت مينو مانند به عيش و عيشرت سر

--> ( 1 ) . دايه ، كنيز ( 2 ) . اين قطعه در تذكره خاورى و نسخه دوم ملى موجود نيست .